تحلیل ویژه از مذاکرات مسقط/ترامپ دو بار باخته، این بار چارهای جز امتیاز دادن ندارد + وحدت ملی قویتر از موشک
جنگ ۱۲ روزه اسرائیل بازدارندگی سخت ایران را ثابت کرد. آشوبهای داخلی به براندازی نینجامید. حالا آمریکا در شرایطی پای میز مذاکره آمده که لابی صهیونیستی برای نابودی توافق فشار میآورد، اما کشورهای منطقه از جنگ میترسند. مصطفی علایی میگوید این بار تفاوتهایی وجود دارد که امیدوارکننده است.
دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا روز جمعه ۱۷ بهمن در مسقط برگزار شد. مذاکراتی که روی لبه باریک میان ضرورت گفتوگو و انباشت بیاعتمادی حرکت میکند. جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران، خاطرهای تازه از شکنندگی تعهدات را به میز مذاکره آورده است.
مصطفی علایی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل سیاست خارجی، در گفتوگویی به بررسی ابعاد این مذاکرات پرداخت.
تفاوت این دور با مذاکرات پیشین؛ دو ناکامی بزرگ آمریکا
علایی درباره ارزیابی خود از دور جدید مذاکرات گفت:
نقل قول مستقیم مصطفی علایی:
«در خصوص مذاکرات جاری میان ایران و ایالات متحده، به دلیل غیرقابلپیشبینی بودن دونالد ترامپ، سیاستهای او و بهطور کلی سیاستهای آمریکای دوران ترامپ، و نیز مجموعهای از عوامل دیگر، نمیتوان ارزیابی دقیقی ارائه داد. با این حال، یک نکته به نظر میرسد که نشان میدهد این مذاکرات تا حدی با مذاکرات پیشین متفاوت است. در دور پنجم مذاکرات، آمریکاییها دست به حمله زدند و تلاش کردند ضربه وارد کنند. تفاوت این دوره با آن مقطع در این است که در آن زمان، ایالات متحده تجربه حمله نظامی به ایران و نیز تجربه آشوبگری داخلی با هدف آنچه خود «براندازی» و «تغییر رژیم» مینامید، نداشت.
اما این بار، آمریکا در حالی پا به میدان دیپلماسی میگذارد که میتوان گفت دو ناکامی محرز را پشت سر گذاشته است. نخست، در ارتباط با جنگ دوازدهروزه که در آن مشخص شد حمله نظامی، حتی با آن شدت و عنصر غافلگیری، به تحقق اهداف مورد نظر منجر نشد؛ هرچند بیتردید ضربههایی وارد شد، اما به اهدافی که ترسیم کرده بودند دست نیافتند. ناکامی دوم، در تحقق اهدافشان از طریق آشوبگری و اغتشاش در ایران بود؛ آشوبی که در پی بروز اعتراضات مشروع مردم نسبت به وضعیت کشور و شرایط معیشتی و اقتصادی شکل گرفت و آنان کوشیدند بهصورت مسلحانه بر موج این اعتراضات سوار شوند، اما مشخص شد که از این مسیر نیز قادر به دستیابی به اهداف خود نیستند.
این دو تجربه ناموفق که اسرائیل و آمریکا در قبال ایران داشتهاند، نشان میدهد که این بار مذاکرات تا حدی با مذاکرات پیشین تفاوت دارد. از همین رو، این گمانه مطرح میشود که ممکن است ترامپ این بار امتیازاتی را بدهد یا دستکم در ذهن خود امتیازاتی را تصور کند که باید به ایران ارائه شود.»
اهمیت راهبردی توافق؛ کشورهای منطقه در خط مقدم نگرانی
علایی درباره جایگاه راهبردی این دور از مذاکرات تأکید کرد:
نقل قول مستقیم مصطفی علایی:
«اهمیت راهبردی این دور از گفتوگوها به وضعیت کلی منطقه بازمیگردد؛ بهویژه با توجه به لشکرکشی عظیمی که آمریکاییها در خلیج فارس به راه انداختهاند و نیز در نظر گرفتن بازدارندگی شدید ایران در ابعاد نظامی. ایران صراحتاً اعلام کرده است که اگر جنگی شکل بگیرد، پاسخ محکم خواهد داد و این جنگ قطعاً ماهیتی منطقهای خواهد داشت. از این رو، کشورهای منطقه در این دوره از مواجهه میان ایران و آمریکا بهطور جدی احساس خطر و تهدید میکنند.
بهویژه کشورهای کوچکتر، مانند امارات و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس، در صورت بروز یک درگیری گسترده میان آمریکا و ایران، قطعاً موقعیت و منافعشان در معرض خطر قرار خواهد گرفت؛ هم اقتصاد آنها آسیب میبیند و هم جایگاه جهانیشان تهدید میشود.
از این جهت، توافق در این مقطع اهمیت راهبردی دارد. اگر توافقی حاصل شود، هم کشورهای منطقه منتفع خواهند شد، هم ایران و هم خود ایالات متحده.»
جنگ ۱۲ روزه؛ سه تجربه مهم برای دو طرف
این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی درباره تأثیر جنگ ۱۲ روزه بر فضای مذاکرات گفت:
نقل قول مستقیم مصطفی علایی:
«تجربه جنگ دوازدهروزه، تجربهای چندبعدی است. نخستین تجربهای که برای غربیها نیز بهصورت روشن تثبیت شد، این بود که با حمله نظامی، حتی در آن سطح گسترده، مردم ایران به سمت عامل خارجی گرایش پیدا نمیکنند؛ بلکه حمله خارجی موجب متحد شدن مردم ایران میشود.
نکته دوم، بازدارندگی سخت ایران در دوره جنگ دوازدهروزه است و اینکه حاکمیت ایران بهسرعت توانست ضایعه از دست دادن فرماندهان بزرگ را جبران کند. این مسئله نشان داد که بازدارندگی سخت ایران میتواند پاسخ قوی و محکمی به حملات غربی و حتی حملات اسرائیل بدهد.
سومین تجربه را میتوان شکلگیری سطحی از بیاعتمادی شدید میان دو طرف دانست؛ بیاعتمادیای که بیش از همه در جمهوری اسلامی ایران نمود پیدا کرد. این بیاعتمادی ناشی از آن بود که در دور پنجم مذاکرات، در حالی که ایران در حال مذاکره بود، اسرائیلیها دست به حمله زدند. نتیجه این بیاعتمادی شدید آن بود که در این دوره از مذاکرات، ایران با دست بر ماشه و با آمادگی کامل نظامی وارد میدان گفتوگو شد.»
لابی صهیونیستی و مشکلات ترامپ
علایی درباره توانایی آمریکا برای غلبه بر فشار لابیهای جنگطلب اظهار داشت:
نقل قول مستقیم مصطفی علایی:
«فشار جریانهای جنگطلب همواره بر دولتهای آمریکا وجود داشته است؛ چه در دوره دموکراتها و چه در دوره جمهوریخواهان. منتها این بار، واقعاً ترامپ با مشکلاتی روبهرو شده است که موجب شده آمریکا و شخص ترامپ با احتیاط بیشتری عمل کنند.
اولاً ترامپ با مشکلات داخلی مواجه است. در انتخابات پیشرو واقعاً مشخص نیست چه اتفاقی خواهد افتاد و اگر شکست بخورد، مسئله استیضاح او بهشدت ناخوشایند خواهد شد. مسئله اپستین مطرح است که بهعنوان یک رسوایی برای او شکل گرفته، مسئله مینهسوتا مطرح است. همچنین این نکته که این بار کشورهای منطقه احتمالاً همراهی نخواهند کرد با ترامپ، اگر بخواهد منافع آنها را قربانی کند. مجموع این عوامل موجب شده که لابیهای صهیونیستی شاید این بار نتوانند مانند دفعات قبل تأثیرگذار باشند.»
بزرگترین بازدارندگی ایران؛ وحدت ملی
این دیپلمات پیشین در پایان بر یک نکته اساسی تأکید کرد:
نقل قول مستقیم مصطفی علایی:
«در هر شرایطی، مهمترین و اساسیترین بازدارندگی ایران، وحدت ملی و انسجام ملی است. وحدت ملی و انسجام ملی و جلوگیری از دوقطبی شدن جامعه. این نکته و اهمیت آن، بار سنگینی را بر دوش مقامات مسئول از یکسو و گروههای سیاسی از سوی دیگر قرار میدهد.
مقامات مسئول باید درک کنند که وحدت ملی بزرگترین بازدارندگی ماست؛ حتی قویتر، محکمتر و بازدارندهتر از موشک و پهپاد. آنها باید تلاش کنند اقداماتی انجام دهند و سیاستهایی را در پیش بگیرند که به انسجام و وحدت ملی کمک کند و از تحرکاتی که به وحدت و انسجام ملی لطمه میزند، اجتناب ورزند.»