وقتی «همهچیز درست میشود» دلداری نیست؛ چگونه شنونده بهتری باشیم؟
جملههای امیدوارکننده همیشه حال دیگران را بهتر نمیکنند. گاهی کسی که از رنجش حرف میزند، پیش از شنیدن توصیه و دلگرمی، به فرصتی برای بیان احساساتش نیاز دارد؛ فرصتی که با گوشدادن، سکوت و پرسیدن سؤالهای مرتبط فراهم میشود.
به گزارش پنجره به نقل از سواد زندگی، بسیاری از ما هنگام مواجهه با ناراحتی دیگران، سراغ جملههایی آشنا میرویم: «نگران نباش»، «حتماً حکمتی داشته» یا «همهچیز درست میشود». نیتمان همراهی است، اما ممکن است طرف مقابل از این پاسخها برداشت دیگری داشته باشد؛ اینکه ناراحتیاش جدی گرفته نشده یا بهتر است زودتر حرفزدن درباره آن را تمام کند.
مسئله، صرفاً معنای این جملهها نیست؛ زمان بیان، شرایط فرد و کیفیت رابطه نیز اهمیت دارد. حرفی که در موقعیتی دلگرمکننده است، ممکن است در نخستین لحظههای شنیدن یک خبر تلخ، فاصله ایجاد کند.
پیش از امیددادن، احساس طرف مقابل را ببینیم
کسی که شغلش را از دست داده، از بیعدالتی رنجیده یا روز دشواری را پشت سر گذاشته است، لزوماً در همان لحظه دنبال راهحل نیست. ممکن است ابتدا بخواهد درباره ترس، خشم یا ناامیدی خود حرف بزند.
اگر پیش از شنیدن تجربه او بگوییم «حتماً فرصت بهتری پیدا میکنی»، احتمال دارد احساس کند از بخش دشوار حرفش عبور کردهایم. در چنین موقعیتی، جملهای مانند «به نظر میرسد اتفاق خیلی سختی برایت افتاده» میتواند فضای بیشتری برای ادامه گفتوگو ایجاد کند.
بهرسمیتشناختن احساسات، به معنای تأیید همه برداشتها یا تصمیمهای فرد نیست؛ یعنی بپذیریم تجربهای که تعریف میکند، برای او دردناک بوده است.
وقتی مثبتاندیشی به فشار تبدیل میشود
امیدواری میتواند در مواجهه با دشواریها کمککننده باشد، اما اصرار به خوشبینی در هر شرایطی، ممکن است جایی برای بیان احساسات ناخوشایند باقی نگذارد. این الگو معمولاً با عنوان «مثبتاندیشی سمی» توصیف میشود.
عبارتهایی مانند «فقط مثبت فکر کن» یا «تو که چیزی برای ناراحتبودن نداری» ممکن است ناخواسته این پیام را منتقل کنند که غم، خشم یا نگرانی پذیرفتنی نیست. فرد در این وضعیت، علاوه بر مشکل اصلی، ممکن است بابت احساس خودش نیز شرمنده شود یا از ادامه صحبت منصرف شود.
همراهی مؤثر، فرصت بیان این احساسات را فراهم میکند و برای تغییر فوری حال فرد عجله ندارد.
چرا به جملههای آماده پناه میبریم؟
گاهی دیدن ناراحتی دیگران ما را درمانده میکند. نمیدانیم چه بگوییم و سکوت برایمان دشوار میشود؛ بنابراین، با یک جمله امیدوارکننده تلاش میکنیم فضا را تغییر دهیم.
اما لازم نیست برای هر رنجی، پاسخ آمادهای داشته باشیم. گفتن «نمیدانم چه بگویم، ولی میخواهم بشنوم» میتواند صادقانهتر و همراهانهتر باشد. مهم این است که فرد احساس نکند باید برای آسودهشدن ما، ناراحتی خود را پنهان کند.
بهجای تغییر موضوع، سؤال پیگیری بپرسیم
در پژوهشی که دانشکده کسبوکار هاروارد معرفی کرده، نقش سؤالپرسیدن در کیفیت ارتباط بررسی شده است. یافتههای آن بر اهمیت «سؤال پیگیری» تأکید دارد؛ پرسشی که از دل حرف قبلی مخاطب بیرون میآید و نشان میدهد به صحبت او توجه کردهایم.
برای مثال، وقتی همکارمان از فشار یک پروژه میگوید، پرسیدن «کدام بخش کار بیشتر خستهات کرده؟» فرصتی برای توضیح بیشتر فراهم میکند. در مقابل، تغییر ناگهانی موضوع یا تعریف فوری تجربه مشابه خودمان، ممکن است توجه را از مسئله او دور کند.
البته سؤال پیگیری قرار نیست گفتوگو را به بازجویی تبدیل کند. پرسش باید کوتاه، مرتبط و بدون اصرار باشد و مخاطب بتواند درباره پاسخدادن یا ندادن تصمیم بگیرد.
چند پاسخ ساده برای گفتوگوهای روزمره
وقتی یکی از اعضای خانواده میگوید «امروز خیلی خستهام»، میتوان پرسید: «دوست داری دربارهاش حرف بزنی یا اول کمی استراحت کنی؟»
اگر نوجوانی از روز دشوارش در مدرسه میگوید، پرسش «امروز چه اتفاقی افتاد که اینقدر کلافه شدی؟» میتواند راه گفتوگو را باز کند.
برای دوستی که از مشکلش حرف میزند نیز میتوان روشن کرد چه نوع همراهی میخواهد: «الان بیشتر دوست داری گوش بدهم یا با هم دنبال راهحل بگردیم؟»
این پاسخها نسخه ثابت همه موقعیتها نیستند؛ ارزش آنها در توجه به نیاز همان فرد، در همان لحظه است.
سکوت هم میتواند شکل همراهی باشد
شنوندهبودن فقط به انتخاب واژهها محدود نمیشود. کنارگذاشتن تلفن، قطعنکردن صحبت و فرصتدادن به مکثهای مخاطب، بخشی از توجهی است که در گفتوگو نشان میدهیم.
گاهی لازم است مدتی از توصیهکردن دست بکشیم و اجازه دهیم فرد روایتش را کامل کند. امیددادن و یافتن راهحل میتواند در ادامه گفتوگو جای خود را پیدا کند؛ وقتی پیش از آن، تجربه و احساس مخاطب شنیده شده باشد.
منبع: سواد زندگی ـ مطلبی از مریم طرزی