نقد کتاب «رسانهها، اقناع و پروپاگاندا»؛ وقتی پیام شما را میبیند
نقد و معرفی کتاب «رسانهها، اقناع و پروپاگاندا»، نوشته مارشال سولس و ترجمه دکتر احسان شاهقاسمی
در عصر حاضر که رسانهها دیگر صرفاً بازتابدهنده واقعیت نیستند بلکه خود سازنده آن هستند، فهمیدن سازوکار اقناع تبدیل به یک مهارت بقا شده است. مارشال سولس، استاد ارتباطات دانشگاه ونکوور آیلند، با کتاب «رسانهها، اقناع و پروپاگاندا» تلاش میکند ابزارهای این فهمیدن را در اختیار خواننده بگذارد.
کتاب کار خود را با یک داستان آفریقای غربی آغاز میکند: خدای شیطنت و عدم قطعیت، «اشو»، کلاهی میپوشد که یک طرفش سیاه است و طرف دیگرش سفید. دو دوست از دو سمت جاده او را میبینند و بر سر رنگ کلاه دعوا میکنند. هر دو درست میگویند؛ هر دو اشتباه میکنند. سولس این تصویر را به عنوان کلید ورودی کتابش انتخاب کرده چون جوهر آنچه میخواهد بگوید همین است: زمینه به معنا شکل میدهد، دیدگاه باور را تعیین میکند، و هیچ پیامی بیطرف نیست.
از اینجا کتاب وارد طیفی میشود که یک سر آن اقناع است و سر دیگرش پروپاگاندا. اقناع در سنت کلاسیک یونانی، هنر گفتار موثر بود؛ ترکیبی از استدلال، احساس، و اعتبار گوینده. پروپاگاندا اما چیز دیگری است؛ «تلاشی نظاممند برای شکل دادن به ادراک»، آنطور که سولس تعریف میکند. تفاوت ظریف اینجاست که پروپاگاندا لزوماً از دروغ نمیسازد. انتخاب کردن، چیدمان کردن، تاکید گذاشتن، حذف کردن؛ اینها ابزارهای باورسازی هستند که گاهی حتی یک کلمه دروغ هم در آنها نیست.
یکی از جذابترین بخشهای کتاب آنجایی است که سولس وارد نوروساینس میشود. او ادعا میکند که فرض دکارتی بودن انسان، یعنی تصور انسان به عنوان موجودی که با عقل تصمیم میگیرد، خودش یک توهم است. بخش بزرگی از تصمیمگیریهای ما پیش از آنکه آگاهی وارد صحنه شود اتفاق افتاده؛ ذهن داستانی میسازد که رفتار پیشین را توجیه کند، نه اینکه ابتدا فکر کند و بعد عمل کند. همین شکاف است که اقناع را ممکن میسازد و پروپاگاندا را موثر.
فصل مربوط به جنگ از قویترین بخشهای کتاب است. سولس نشان میدهد که از سخنرانیهای رادیویی هیتلر تا توجیه حمله به عراق در ۲۰۰۳، ساختار یکسانی در کار بوده است؛ بزرگنمایی تهدید، ایجاد دشمن داخلی، و ارائه جنگ به عنوان تنها گزینه عاقلانه. هرمان گورینگ در دادگاه نورنبرگ آن را با صراحت بیان کرد: مردم را همیشه میتوان به سوی جنگ کشاند، چه دموکراسی باشی چه دیکتاتوری؛ کافی است بگویی وطن در خطر است.
روابط عمومی مدرن در نگاه سولس چیزی نیست جز همین پروپاگاندا با لباس حرفهایتر. وکیلمدافعان روابط عمومی مدعی هستند که وظیفهشان اطلاعرسانی است، اما آنچه عملاً انجام میدهند تولید روایتی است که منافع کارفرما را از طریق کانالهای رسانهای معتبر به افکار عمومی تزریق میکند. خطرش دقیقاً در همین پنهانبودن منبع است.
کتاب با سینمای مستند تمام میشود؛ جایی که بازن، وایزمن و مایسلز نشان دادهاند دوربین میتواند هم ابزار حقیقت باشد و هم ابزار روایتسازی. واقعینما بودن تصویر دلیل واقعی بودن آن نیست؛ گاهی برعکس.
محدودیت کتاب در همانجایی است که اغلب آثار آکادمیک دچارش میشوند: ارجاعات انبوه گاهی جریان متن را کند میکنند، و تحلیل رسانههای اجتماعی و الگوریتمهای پلتفرمی که امروز اصلیترین ماشینهای اقناع هستند، به خاطر تاریخ انتشار کتاب، غایب است. با این حال آنچه سولس ارائه میدهد یک چارچوب فکری است که با هر رسانه جدیدی هم کار میکند؛ چون ساختار قدرت و مکانیزم باورسازی تغییر نمیکند، فقط قالبش عوض میشود.
«رسانهها، اقناع و پروپاگاندا» برای کسانی مفید است که میخواهند بدانند وقتی پیامی میشنوند، چه چیزی واقعاً دارد اتفاق میافتد.
درباره ترجمه
این کتاب در سال ۱۴۰۰ توسط دکتر احسان شاهقاسمی به فارسی ترجمه و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. شاهقاسمی استاد ارتباطات و عضو هیئت علمی دانشگاه است و پیش از این نیز آثار متعددی در حوزه رسانه و فرهنگ هم تألیف و هم ترجمه کرده؛ از جمله «میدان شهرت در ایران» که خود اثری تألیفی در همین حوزه است. ترجمه روان است و زبان فارسی کتاب از آن دست ترجمههای تحتاللفظی نیست که خواننده را در میانه متن گم کند؛ مفاهیم تخصصی با دقت برگردانده شدهاند و ویراستاری محمدرسول علیزاده اصلی نیز در خوانشپذیر ماندن متن نقش داشته است.