چرا نمیتوانیم از گذشته رها شویم؟/ پاسخ در کودکی شماست!
احساس میکنید در یک دور باطل گرفتار شدهاید؟ هر بار که فکر میکنید آزادید، ناگهان خود را در روابطی تکراری، احساساتی آشنا و تصمیمهایی با نتایج ثابت میبینید. این اتفاق تصادفی نیست؛ نیروهای پنهانی از دوران کودکی، شما را به سمت این الگوهای مخرب هدایت میکنند. راز رهایی از این چرخه معیوب را کشف کنید.
آیا تاکنون با دقت به الگوهای تکرارشونده در زندگی خود نگریستهاید؟ روابطی که با وجود تغییر چهرهها، یک حس و پایان مشابه دارند؛ احساساتی که بارها و بارها مانند مهمانان ناخوانده بازمیگردند و تصمیمهایی که انگار از یک نسخه تکراری و از پیش نوشته شده پیروی میکنند. این صحنههای آشنا، تصادفی نیستند. به نظر میرسد نیروی نامرئی در درون ما، ناخودآگاه ما را به سمت مسیرهای قدیمی و آشنا سوق میدهد.
این نیروهای نامرئی، چیزی نیستند جز "تلههای زندگی". این تلهها، الگوهای عمیق و ریشهداری هستند که در سالهای شکلگیری شخصیت، یعنی دوران کودکی، پایهریزی شدهاند و در بزرگسالی، به صورت نامحسوس بر رفتارها، انتخابها و جهتگیریهای زندگی ما حکمرانی میکنند.
اما پرسش کلیدی این است: چرا این الگوهای کهنه و گاهی آسیبزا، در بزرگسالی نیز با قدرت ادامه مییابند؟ پاسخ در سازوکار ذهن ناخودآگاه ما نهفته است. ذهن ما به طور غریزی در جستجوی "آشنا" و "قابل پیشبینی" است، حتی اگر آن چیز آشنا، همراه با رنج باشد. بنابراین، ما ناخودآگاه موقعیتها، افراد و شرایطی را انتخاب یا ایجاد میکنیم که این تلههای قدیمی را تأیید و تقویت کنند. این فرآیند، اگرچه ممکن است دردناک باشد، اما برای روان ما حس "امنیت کاذب" ایجاد میکند، زیرا در حوزهای است که از قبل آن را میشناسد.
ریشه این الگوهای رفتاری تکراری را باید در نیازهای هیجانی بنیادین دوران کودکی جستجو کرد. زمانی که این نیازها به شکل سالم و کافی برآورده نشوند، بذر تلههای زندگی کاشته میشود و در بزرگسالی، ما را به طور ناخودآگاه در مسیرهای از پیش تعیین شده هدایت میکند. «جفری یانگ»، روانشناس مطرح، این نیازهای اساسی را در پنج دسته اصلی طبقهبندی کرده است:
-
نیاز به دلبستگی ایمن و پذیرش: این نیاز شامل دریافت عشق بیقید و شرط، امنیت خاطر و حمایت است. احساسی که در دنیایی پر از تغییر، پشتیبان ثابتی وجود دارد.
-
نیاز به خودمختاری، شایستگی و هویت: این حوزه به نیاز استقلال فردی، باور به تواناییهای خود و شکلگیری هویتی ارزشمند و منحصربهفرد اشاره دارد.
-
نیاز به آزادی در بیان هیجانها و نیازها: این نیاز به معنای حق ابراز احساسات و خواستهها، شنیده شدن و معتبر دانسته شدن آنها، بدون ترس از طرد، تحقیر یا نادیده گرفته شدن است.
-
نیاز به خودانگیختگی و بازی: این نیاز، میل درونی به خلاقیت، لذت، بازی و شادی کودکانه است که روح را سرزنده و پویا نگه میدارد.
-
نیاز به حدود واقعبینانه و خودکنترلی: این نیاز به قوانین منطقی و منصفانه، مسئولیتپذیری و توانایی مدیریت زندگی به شیوهای متعادل، بدون افتادن در دام بیبندوباری یا کنترل افراطی مربوط میشود.
هر یک از این نیازهای اساسی، در صورتی که در دوران کودکی به درستی پاسخ داده نشوند، میتوانند زمینهساز شکلگیری یک یا چند تله زندگی شوند. این تلهها همان ردپاهای نامرئی هستند که امروز، به آرامی اما با تأثیری شگرف، مسیر عواطف، روابط و تصمیمگیریهای ما را ترسیم میکنند.
برای کسانی که علاقهمندند مکانیسم عملکرد این تلهها، حوزههای اصلی تأثیر آنها، سبکهای مقابلهای که افراد به کار میگیرند و نحوه فعال شدن تلهها در روابط بین فردی را به صورت عمیقتر و کاربردی بیاموزند، شرکت در کارگاههای آموزشی مرتبط (مانند آنچه در مرکز مشاوره کارکنان دانشگاه برگزار میشود) میتواند گامی مؤثر برای آگاهی، شناخت و ultimately رهایی از این چرخههای تکراری باشد.