آیا «تلهی برتریطلبی» در زندگی حرفهای و خصوصی، موتور خاموش اضطراب شماست؟
آیا این روزها فشار مستمری برای درخشش، برجسته بودن و اثبات خودتان احساس میکنید؟
بسیاری از افراد موفق و فعال در جامعه، که اغلب در برههای بین ۳۰ تا ۵۰ سالگی قرار دارند و در مسیر پیشرفت شغلی هستند، با این باور به جلسات رواندرمانی مراجعه میکنند که نیازشان به «خاص بودن» یک مزیت رقابتی است؛ نیروی محرکهای برای تمایز اجتماعی و موفقیتهای حرفهای. با این حال، تحلیلهای تخصصی نشان میدهد که این عطش برای استثنایی بودن، نه از درون یک خودباوری مستحکم، بلکه از یک ترس بنیادین سرچشمه میگیرد: اضطراب ناشی از عادی جلوه کردن و دغدغه دوستداشتنی نبودن در صورت عدم درخشش مداوم.
برای مثال، «ربکا»، وکیلی که در اوایل دهه سوم زندگی حرفهای خود به سر میبرد، در یک جلسه درمانی چالش خود را اینگونه بیان کرد: «در هر رابطه عاطفی جدیدی که آغاز میکنم، نیازمند دریافت مستمر اثبات این موضوعم که برای طرف مقابل منحصر به فرد هستم. اگر این تأییدیه را به سرعت دریافت نکنم، علاقه من محو میشود. این سیکل حتی برای خودم هم گیجکننده شده است.»
ریشههای این الگوی رفتاری به دوران کودکی ربکا بازمیگردد. مادر او تنها زمانی که ربکا عملکردی درخشان از خود نشان میداد، مهر و تحسین فراوانی نثارش میکرد. اما در مواقع عادی بودن یا ابراز نیازهای انسانی معمول، شاهد نوعی فاصله عاطفی از سوی مادر بود. این تجربه، پیام قدرتمندی را در ناخودآگاه او حک کرد: «باید استثنایی باشی، وگرنه وجودت دیده نخواهد شد.»
این دسته از افراد، بهویژه آنهایی که در جوانی آموختهاند عشق مشروط به عملکرد است، در بزرگسالی در برابر فریب «بمباران عشقی» (love-bombing) آسیبپذیرترند. الگوی ربکا در سالهای اولیه شکل گرفته بود و او ناآگاهانه آن را به روابط بزرگسالی خود بازتاب میداد؛ رابطهای که در آن، ارزشگذاری تنها در سایه برجسته بودن و متفاوت بودن تعریف میشد.
در فرآیند رواندرمانی، تمرکز بر آگاهسازی ربکا نسبت به واکنشهای لحظهایاش در زمان دریافت تأیید بیش از حد یا احساس «ویژه بودن» قرار گرفت. او مشاهده کرد: «لحظهای که مدیرم از زحماتم قدردانی میکند، حس بسیار خوبی است، اما این حس بسیار زود رنگ میبازد.» با کاوش دقیقتر، ربکا کشف کرد که دستاوردهای شغلی او تنها آرامشی موقتی فراهم میکنند و خلأ عمیق درونی که سالها با آن زیسته بود، با شتابی سریع بازمیگردد.
در ناخودآگاه ربکا، معمولی بودن معادل بیارزش بودن کدگذاری شده بود. هرچه بررسیهای روانشناختی بر تجربیات عاطفی او، خصوصاً در تعامل با افرادی که محرک حس «خاص بودن» بودند، عمیقتر میشد، حجم تلاشی که برای حفظ این نقش صرف میکرد، آشکارتر میگردید.
تحقیقاتی که در سال ۲۰۱۵ توسط «ادی بروملمن» و همکارانش بر روی ۵۶۵ کودک انجام شد، یافتههای مهمی در این زمینه ارائه داد. آنها دریافتند کودکانی که بیش از حد توسط والدینشان مورد ستایش قرار میگرفتند، خود را برتر از دیگران میدیدند و شایسته رفتار ویژه تلقی میکردند، بیشتر در معرض خطر شکلگیری ویژگیهای خودشیفتگی قرار داشتند. در نقطه مقابل، عزتنفس سالم در کودکانی شکل میگرفت که والدینشان، فارغ از میزان موفقیتهای تحصیلی یا ورزشی، محبت و گرمای عاطفی ثابتی ابراز میکردند.
پیام درونیشده در این دو گروه کاملاً متفاوت بود: گروه اول آموختند «من برتر از دیگران هستم»، در حالی که گروه دوم این اصل را پذیرفتند که «من به همان شکلی که هستم، ارزشمندم». ربکا هرگز نتوانسته بود در کودکی به این حس پایدار ارزشمندی دست یابد؛ لذا در بزرگسالی آن را به طور بیرونی جستجو میکرد؛ از طریق انتخاب یک شریک عاطفی «فوقالعاده» و نیاز به تأیید مداوم.
او بارها در جلسات درمانی تأکید میکرد: «آرزو دارم کسی را پیدا کنم که مرا صرفاً به خاطر «خودم» دوست بدارد.» اما در مواجهه با آسیبپذیری در یک رابطه، دچار وحشت میشد. حس معمولی بودن در ذهن او با «فراموششدنی بودن» مترادف بود و این باور، ناخودآگاه روابطش را تخریب میکرد.
با تمرکز بر مشاهده تجربیات آنی، ربکا توانست الگوهای رفتاری خود را در لحظه بروز شناسایی کند. این آگاهی بنیادین، مسیر را برای رهاسازی تدریجی نیاز افراطی به استثنایی بودن هموار ساخت.
مسیر رهایی: راهکارهای عملی برای غلبه بر تله استثنایی بودن
۱. پذیرش واقعیت «معمولی بودن»
ارزش حقیقی ما میتواند در ارتباطات انسانی عادی و باثبات پیدا شود، نه صرفاً در میان افراد پر زرق و برق. پذیرش اینکه اغلب ما انسانهایی معمولی هستیم، فشار دائمی برای تابش نورافکن بر خود جهت کسب عشق را کاهش میدهد. این پذیرش به معنی نادیده گرفتن استعدادها نیست؛ بلکه به رسمیت شناختن انسان بودن است. برای ربکا، کنار گذاشتن «ضریب خاص بودن» تأثیری بر جاهطلبی سالم او نداشت؛ جاهطلبی سالم زمانی معنا مییابد که انتظارات ما واقعبینانه باشند.
۲. تفکیک «ارزشمندی» از «استثنایی بودن»
لازم نیست برای شایسته دوست داشته شدن بودن، جذابترین فرد حاضر در جلسه باشید. متوسط بودن در بسیاری از جنبههای زندگی شکست نیست؛ بلکه بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی است. عشق نیازی به اجرای نمایشی ندارد.
۳. افزایش خودآگاهی از طریق ردیابی الگوها
درمان روانشناختی اغلب بر ردیابی آن کشش قدرتمند به «خاص بودن» و شناسایی رفتارهایی که برای رسیدن به آن انجام میدهیم (که اغلب ریشه در محرومیتهای کودکی دارند) متمرکز است. سوگواری برای آن نوع عشق بیقید و شرطی که از والدین دریافت نشده، میتواند کلید شکستن این چرخه باشد.
۴. تقویت ظرفیت تحمل برای عادی بودن
با ناراحتی ناشی از دیده نشدن در مقاطعی خاص مقابله کنید. اگر گرایش شدیدی به مرکز توجه بودن دارید، آگاهانه نقش یک «مشاهدهگر» را بازی کنید. بررسی کنید که آیا انرژی شما صرف تلاش برای «انتخاب شدن» توسط جمع خاصی میشود یا خیر. اگر به سمت زرق و برق جذب میشوید، آگاهانه به سمت تعامل با افراد آرام و کمادعا متمایل شوید.
اروین یالوم، روانشناس برجسته، اشاره میکند که بلوغ روانی مستلزم سوگواری برای «خودِ بزرگپندار» است؛ رها کردن خیال منحصربهفرد بودن و معافیت از محدودیتهای مشترک انسانی.
حدود یک سال پس از آغاز تغییر، ربکا به بینشی مهم دست یافت: «من به دنبال شریک عاطفی خارقالعاده بودم، زیرا به شاهدی نیاز داشتم تا ثابت کند خودم هم خارقالعادهام. اما در حقیقت، من کسی را میخواهم که حتی وقتی مضطربم یا فراموش میکنم ظرفها را در سینک بگذارم، دوستم داشته باشد.»
او در پاسخ به این پرسش که آیا خواسته دیگری دارد، افزود: «دلم میخواهد گاهی اوقات حوصلهسربر باشم. شاید حتی یک شریک عاطفی معمولی بخواهم؛ فردی ثابت و قابل اعتماد که عشقش به من وابسته به دستاورد نباشد و فقط به خاطر «خودِ معمولی و غیرقابلتوجه» من باقی بماند.»
هدف نهایی این است که این باور ریشهدار را درک کنیم: معمولی بودن به هیچ وجه مساوی با بیارزشی نیست. ما شایسته عشق بودهایم حتی در روزهایی که امتحانات را باختهایم یا به خاطر مسائل کوچک گریه کردهایم. شما شایسته دوست داشته شدن هستید، نه به دلیل خاص بودن، بلکه صرفاً به این دلیل که وجود دارید