بازگشت پایتخت و درسهایی که نباید فراموش شوند
فصل هفتم سریال پایتخت باز هم توانست همان جادوی قدیمی را تکرار کند و خانوادههای ایرانی را پای تلویزیون بنشاند.

موفقیت دوباره این سریال، تردیدی در نادرست بودن برخی استدلالهای رایج در صداوسیما باقی نگذاشت. سالهاست که برخی مدیران، کاهش بینندگان تلویزیون را با این توجیه که «مدیوم تلویزیون در سراسر جهان رو به افول است» توجیه میکنند. این استدلالی است که پس از افت شدید مخاطبان، بارها و بارها تکرار شده و به یک گزاره قطعی تبدیل شده بود. اما پایتخت خلاف این ادعا را ثابت کرد. رسانه تلویزیون، زمانی شکست میخورد که محتوای ارائهشده ضعیف باشد. در دنیای امروز، محتوا همچنان پادشاه است و برنامهای که با نیازهای مخاطب سازگار باشد، حتی در رقابت با پلتفرمهای مدرن هم میتواند موفق عمل کند.
پایتخت و میراثی که نباید تخریب شود
یکی از مهمترین درسهای این سریال، این است که همیشه نیازی به بازتعریف کلی مسیر نیست. متأسفانه، در سالهای اخیر برخی سیاستگذاران رسانهای، به جای تقویت میراث موفق گذشته، آن را کنار گذاشتند یا حتی تخریب کردند. اما تجربه نشان داده است که وقتی راههای جایگزین جواب نمیدهند، بازگشت به همان مسیرهای قدیمی، هرچند با تأخیر و هزینههای سنگین، اجتنابناپذیر میشود. پایتخت نمونهای از این واقعیت است که تخریب برنامههای موفق گذشته، به ضرر رسانه تمام میشود و در نهایت، همان مدیرانی که روزی این آثار را کنار گذاشتند، مجبور میشوند با هزینههای گزاف به سراغ آنها بروند.
سیاستهای اشتباه، هزینههای ملی
اما مسئله فقط محدود به رسانه نیست. این نوع تصمیمگیریها در سطوح مختلف مدیریتی دیده میشود؛ از سیاستهای فرهنگی گرفته تا اقتصادی. واقعیت این است که آزمون و خطاهای پرهزینه، فقط برای مدیران نیست، بلکه این مردم و کل حاکمیت هستند که تاوان اشتباهات مدیریتی را میدهند. ایکاش، این تجربه به مدیران نشان داده باشد که قبل از اتخاذ تصمیمات رادیکال، به جای نفی و تخریب گذشته، به موفقیتهای آن توجه کنند.
بازگشت پایتخت ۷، تلنگری جدی به سیاستگذاران صداوسیما بود؛ تلنگری که شاید بتواند مسیر رسانه ملی را در آینده اصلاح کند.