کدخبر: ۳۷۲۷۴
تاریخ خبر:

«سرخ و سیاه»؛ عاشقانه‌ای در محاصره قدرت

«سرخ و سیاه» در نقطه تلاقی عشق، هنر و قدرت شکل می‌گیرد؛ جایی که دل‌بستن دو انسان، به مسئله‌ای فراتر از یک رابطه شخصی تبدیل می‌شود. سریال آیدا پناهنده در شروع، موقعیت دراماتیک جذابی دارد، اما چالش آن، تبدیل این موقعیت به شخصیت‌هایی پیچیده و پرهیز از دوگانه ساده عاشق مظلوم و حاکم ستمگر است.

«سرخ و سیاه»؛ عاشقانه‌ای در محاصره قدرت

به گزارش پنجره، «سرخ و سیاه» به کارگردانی آیدا پناهنده و نویسندگی مشترک او و ارسلان امیری، داستان نوروز، نقاش و خوشنویسی جوان را دنبال می‌کند که دلبستگی‌اش به فانوس، او را با قدرت حاکم شهر روبه‌رو می‌سازد. علی شادمان، ندا جبرائیلی و پارسا پیروزفر، سه ضلع اصلی این کشمکش را بازی می‌کنند. این نوشته نگاهی به موقعیت‌ها و ویژگی‌های قسمت‌های آغازین سریال دارد؛ نه داوری نهایی درباره مجموعه‌ای که هنوز در حال روایت داستان خود است. 

عاشقانه‌ای که مسئله‌اش قدرت است

ظرفیت اصلی «سرخ و سیاه» در نابرابری میان شخصیت‌ها قرار دارد. نوروز به واسطه هنرش به محیط زندگی حاکم راه پیدا می‌کند، اما این نزدیکی به معنای برخورداری از حق برابر نیست. او تا زمانی پذیرفته می‌شود که خواسته‌اش با اراده صاحب قدرت برخورد نکند. عشق، همین محدودیت پنهان را آشکار می‌کند.

از این منظر، حاکم فقط مانعی بر سر راه دو عاشق نیست؛ قدرت او می‌تواند اختلاف شخصی را به تهدیدی برای زندگی دیگران تبدیل کند. در مقابل، تصمیم نوروز برای ایستادگی، با خطر ازدست‌دادن امنیت و موقعیتش همراه است. همین تفاوت، به داستان وزن می‌دهد: شخصیت‌ها برای یک انتخاب ظاهراً خصوصی، ناچار به پرداخت هزینه‌ای اجتماعی می‌شوند. 

اما این موقعیت به‌تنهایی کافی نیست. اگر تمام رفتارهای نوروز با پاکی و تمام تصمیم‌های حاکم با سنگدلی توضیح داده شود، کشمکش به‌سرعت قابل پیش‌بینی خواهد شد. جذابیت بیشتر زمانی شکل می‌گیرد که ترس، منفعت، تردید و خودفریبی نیز در تصمیم‌های آن‌ها سهم داشته باشد. شخصیت منفی برای باورپذیرشدن، الزاماً به گذشته‌ای ترحم‌برانگیز نیاز ندارد؛ به منطقی نیاز دارد که رفتار او را قابل فهم کند.

فانوس؛ شخصیتی فراتر از معشوق

فانوس می‌تواند مهم‌ترین عامل فاصله‌گرفتن سریال از یک عاشقانه آشنا باشد. در شرح صحنه آغازین آشنایی او و نوروز، این زن است که با حضور و رفتار خود، توجه مرد جوان را جلب می‌کند. بی‌تا ملکوتی نیز در یادداشتش درباره آثار پناهنده، بر همین نقش فعال فانوس در شروع ماجرا تأکید کرده است. 

ارزش این شخصیت، بااین‌حال، به آغازکردن یک رابطه محدود نمی‌شود. فانوس زمانی به شخصیتی مستقل تبدیل می‌شود که خواسته‌هایش همیشه در امتداد خواسته نوروز نباشد. عاشق‌شدن، تجربه دو نفر را یکسان نمی‌کند؛ آنچه برای یکی تصمیمی شجاعانه است، ممکن است برای دیگری تکرار خطری باشد که پیش‌تر تجربه کرده است.

برای همین، معیار مهم در ادامه داستان، میزان استقلال فانوس خواهد بود. اگر او فقط به دلیلی برای اعتراض یا فداکاری نوروز تبدیل شود، بخشی از ظرفیت درام از دست می‌رود. رابطه این دو زمانی پیچیده‌تر می‌شود که حتی در برابر دشمن مشترک، اختلاف و سوءتفاهم خودشان را نیز داشته باشند.

تصویر زیبا چه زمانی به روایت کمک می‌کند؟

فضاسازی تاریخی و طراحی لباس از امتیازهایی است که در معرفی رسمی جشنواره کن‌سریز و نقد منتشرشده در طاقچه مورد توجه قرار گرفته است. نقد طاقچه همچنین به نقش پوشش و محیط در نمایش فاصله میان گروه‌های اجتماعی اشاره می‌کند. 

بااین‌حال، در ارزیابی یک درام تاریخی، زیبایی قاب پایان کار نیست. طراحی صحنه زمانی معنا پیدا می‌کند که مناسبات شخصیت‌ها را روشن کند: چه کسی اجازه ورود دارد، چه کسی باید منتظر بماند و چه کسی می‌تواند دیگری را از محیط بیرون براند. اگر گذشته فقط به لباس و معماری تقلیل پیدا کند، تاریخ به پس‌زمینه‌ای تزئینی تبدیل خواهد شد.

«سرخ و سیاه» به واسطه تقابل نقاش و حاکم، امکان استفاده دراماتیک از تصویر را دارد. هنر نوروز می‌تواند به او اعتبار بدهد، اما نمی‌تواند برابری و امنیتش را تضمین کند. این فاصله میان ارزش هنرمند و قدرت اجتماعی او، یکی از ظرفیت‌های قابل تأمل داستان است.

بازیگری؛ خطر پناه‌بردن به الگوهای آشنا

نقش نوروز برای علی شادمان، فرصت نمایش فاصله میان دلبستگی، ترس و اعتراض است. مهم‌ترین چالش چنین نقشی، حفظ تفاوت این احساس‌هاست؛ شخصیت نباید در تمام موقعیت‌ها با شدت عاطفی یکسان واکنش نشان دهد. مکث، عقب‌نشینی یا حتی ناتوانی در تصمیم‌گیری، می‌تواند به اندازه لحظه‌های اعتراض در شناخت او مؤثر باشد.

در سوی دیگر، نقش حاکم برای پارسا پیروزفر به اقتداری نیاز دارد که فقط در فرمان‌دادن خلاصه نشود. قدرت زمانی ملموس‌تر است که حضورش رفتار دیگران را تغییر دهد؛ حتی پیش از آنکه تهدیدی به زبان بیاید. در نقدهای آغاز سریال نیز به ظرفیت بازی شادمان در انتقال شخصیت با نگاه و حرکت و اقتدار پیروزفر در نقش حاکم اشاره شده است. تسنیم

دیالوگ‌هایی میان لحن تاریخی و بیان نمایشی

یکی از ایرادهای مطرح‌شده در نقد طاقچه، نمایشی‌بودن برخی گفت‌وگوهاست؛ دیالوگ‌هایی که گاه بیش از مکالمه میان شخصیت‌ها، حالت اجرای صحنه‌ای پیدا می‌کنند. 

این مسئله در آثار تاریخی حساس‌تر است. زبان لازم نیست کاملاً شبیه گفتار امروز باشد، اما باید از موقعیت و شخصیت بیاید. وقتی جمله‌ها بیش از اندازه برای به‌یادماندن نوشته شوند، ممکن است صدای نویسنده بر صدای آدم‌های قصه غلبه کند. احساس نیز همیشه به توضیح کلامی نیاز ندارد؛ گاهی واکنش یک شخصیت، معنایی را منتقل می‌کند که بیان دوباره‌اش از تأثیر صحنه می‌کاهد.

«سرخ و سیاه» شروعی با ظرفیت عاطفی و اجتماعی دارد. پرسش تعیین‌کننده در ادامه این است که نوروز و فانوس، زیر فشار قدرت چگونه تغییر می‌کنند؛ آیا به شناخت تازه‌ای از خود و یکدیگر می‌رسند، یا فقط از بحرانی به بحران دیگر رانده می‌شوند؟ پاسخ این پرسش، بیش از شکوه تصاویر و تعداد اتفاق‌های تلخ، عمق عاشقانه سریال را مشخص خواهد کرد.

 

کپی شد
ارسال نظر