کدخبر: ۳۵۴۳۹
تاریخ خبر:

رازهای عمیق مدیتیشن: آیا مراقبه، مدار مغزی را بازنویسی می‌کند؟

در حالی که بسیاری مدیتیشن را صرفاً ابزاری برای آرامش لحظه‌ای می‌دانند، یافته‌های تکان‌دهنده یک پژوهش جدید از تغییر بنیادین در پویایی فعالیت مغز خبر می‌دهد.

رازهای عمیق مدیتیشن: آیا مراقبه، مدار مغزی را بازنویسی می‌کند؟

نتایج یک پژوهش تازه منتشر شده حاکی از آن است که مدیتیشن قادر است ساختار عملکردی مغز انسان را دستخوش تحولات ساختاری کند.

مراقبه یا مدیتیشن، فارغ از اینکه تصور شود صرفاً عامل تسکین ذهن است، بر اساس یک مطالعه اخیر، توانایی ایجاد دگرگونی در دینامیک‌های مغزی را از طریق تقویت اتصالات عصبی دارد؛ وضعیتی که در مواردی، شباهت‌هایی با عملکرد مواد سایکدلیک دارد. این تغییرات پتانسیل آن را دارد که پزشکان را در جهت دستیابی به یک «حالت بهینه مغزی» یاری رساند؛ وضعیتی که در آن اتصالات عصبی نه دچار سستی هستند و نه زیاده از حد فعال، بلکه در سطح مطلوب برای تضمین انعطاف‌پذیری و اوج کارایی ذهنی قرار می‌گیرند.

تعریف و پیشینه:

مدیتیشن (که با عناوینی چون مراقبه، ژرف‌پویی، خودپویی یا درون‌پویی نیز شناخته می‌شود)، فرآیندی است که فرد با اتخاذ تکنیک‌هایی نظیر تمرکز حواس یا متمرکزسازی ذهن بر یک نقطه یا فکر خاص، به دنبال آموزش توجه، افزایش آگاهی و دست‌یابی به یک وضعیت ذهنی پایدار و آرام است. بخش قابل توجهی از آموزه‌های مدیتیشن در آئین‌ها و ادیان بزرگ، به ویژه سنت‌های شرقی نظیر هندوئیسم و بودیسم، ریشه دارد. تکنیک‌های محبوبی چون تفحص خود، ذهن‌آگاهی، درون‌پویی متعالی، ذاذن و ویپاسانا، اغلب خاستگاه شرقی دارند.

جزئیات مطالعه پیشگام:

این تحقیق که توسط دکتر آنالیزا پاسکارلا (Annalisa Pascarella)، متخصص نوروفیزیولوژی از شورای ملی تحقیقات ایتالیا، هدایت شد، بر استفاده از اسکن‌های مغزی با وضوح بالا و الگوریتم‌های یادگیری ماشینی متمرکز بود. هدف، کالبدشکافی این سازوکار بود که مدیتیشن چگونه فعالیت مغز را برای برقراری تعادل میان آشفتگی عصبی (Chaos) و نظم (Order) تنظیم می‌کند.

در گام نخست، محققان از تکنیک مگنتوانسفالوگرافی (MEG) برای اندازه‌گیری فعالیت‌های مغزی مرتبط با دو شیوه مراقبه و یک حالت استراحت غیر مدیتیشن در جامعه ۱۲ نفره از راهبان استفاده کردند. MEG ابزاری است که میدان‌های مغناطیسی ناشی از سیگنال‌های الکتریکی مغز را ثبت می‌کند.

این راهبان، افراد مجربی بودند؛ هر یک با سابقه میانگین بیش از ۱۵ هزار ساعت مراقبه، متعلق به صومعه سانتاسیتاراما در نزدیکی رم. این گروه همگی مرد و در بازه سنی ۲۵ تا ۵۸ سال قرار داشتند و پیرو شاخه‌ای از بودیسم تراوادا بودند که ریشه‌هایش در قدیمی‌ترین متون مقدس بودایی مستتر است.

مقایسه دو روش مراقبه:

پژوهش بر روی دو متد مراقبه متمرکز شد:

۱. ساماتا (Samatha): تمرکز شدید توجه بر یک نقطه واحد (مانند دم و بازدم) به منظور تثبیت ذهن.

۲. ویپاسانا (Vipassana): گشودن ذهن به لحظه حال، اجازه دادن به افکار، احساسات و عواطف تا بدون هیچ قید و بند قضاوتی جریان یابند.

دکتر کریم جربی (Karim Jerbi)، دانشمند علوم اعصاب دانشگاه مونترال و نویسنده ارشد مطالعه، این تفاوت را چنین تبیین کرد: «در ساماتا، شما محدوده توجه خود را تنگ می‌کنید؛ این شبیه به متمرکز کردن پرتو یک چراغ قوه است. اما در ویپاسانا، وضعیت برعکس است؛ شما آن پرتو را گسترش می‌دهید.» جربی افزود که هر دو تمرین، به صورت فعال سازوکارهای توجه را به چالش می‌کشند و مراقبه‌کنندگان ماهر معمولاً از این دو روش به صورت متناوب بهره می‌برند.

یافته‌های کلیدی و رسیدن به «نقطه شیرین»:

با تحلیل سیگنال‌های مغزی، تیم پژوهشی مشاهده کرد که گرچه «ساماتا» یک وضعیت مغزی متمرکزتر و با ثبات‌تر خلق می‌کند که به تمرکز عمیق می‌انجامد، اما «ویپاسانا» راهبان را به نقطه مطلوب یا همان «حالت بهینه مغز» نزدیک‌تر می‌سازد.

این «نقطه شیرین کارایی»، جایی است که مغز به لحاظ ایده‌آل هم متمرکز است و هم انعطاف‌پذیر؛ تا بتواند اطلاعات را به صورت مؤثر ذخیره و پردازش کند و به سرعت خود را با تغییر وظایف وفق دهد. جربی تأکید می‌کند: «در این نقطه بهینه، شبکه‌های عصبی به حد کافی پایدارند تا انتقال اطلاعات قابل اعتماد باشد، اما در عین حال منعطفیت لازم برای سازگاری سریع با موقعیت‌های نوظهور را نیز حفظ می‌کنند. این تعادل، ظرفیت‌های پردازشی، یادگیری و واکنش مغز را به حداکثر می‌رساند.»

تضادهای غیرمنتظره:

تفاوت‌های دیگری نیز نمایان شد. به عنوان مثال، «ساماتا» ممکن است در تحریک شبکه‌های حسی موفق‌تر باشد، که این امر امکان تمرکز بهتر پزشکان بر یک حس مشخص، مانند تنفس خود، را فراهم می‌آورد.

نکته عجیب‌تر، مشاهده کاهش در نوعی فعالیت مغزی موسوم به «نوسانات گاما» بود. این یافته نشان می‌دهد که مدیتیشن می‌تواند پردازش ورودی‌های حسی خارجی را تعدیل کرده و تمرکز درونی را تقویت کند. این برخلاف گزارش‌های مطالعات پیشین است که افزایش این نوع فعالیت را گزارش کرده بودند؛ با این حال، محققان این مطالعه از پردازشگرهای سیگنال پیشرفته‌تری استفاده کردند تا بر سیگنال‌های مورد نظر تمرکز کنند.

سویه‌های جدید و هشدارهای پنهان:

داده‌های جدید اشاره می‌کنند که مدیتیشن ممکن است موجب گذار از حالت «تعامل» (Interaction) به سمت «آگاهی محض» (Awareness) شود. در میان راهبان مورد مطالعه، هر چه تجربه مراقبه بیشتر بود، تفاوت کمتری بین حالات مدیتیشن و استراحت مشاهده می‌شد؛ امری که حکایت از نزدیک شدن پویایی مغزی مدیتیشن‌گونه به حالت عادی استراحت داشت.

با این حال، تحقیقات مستقل دیگری که بر روی مراقبه‌کنندگان عادی انجام شده است، یک جنبه تاریک بالقوه را نمایان می‌سازد. برخی از کسانی که به مدیتیشن می‌پردازند، گزارش داده‌اند که علائمی نظیر اضطراب، افسردگی، یا حتی توهم و احساس فراگیر ترس را تجربه کرده‌اند. این عوارض جانبی، که کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند، شاید شیوع بیشتری نسبت به تصورات پیشین داشته باشند.

اگرچه پژوهش اخیر با بهره‌گیری از متدولوژی‌های دقیق‌تر، درک بهتری از تأثیرات مدیتیشن بر مغز ارائه داده است، اما باید اذعان داشت که این تغییرات هنوز کاملاً رمزگشایی نشده‌اند و به نظر نمی‌رسد که مدیتیشن مسیری کاملاً مستقیم و بدون مانع به سوی روشنگری باشد. امید است مطالعات آتی، روشنگری بیشتری فراهم آورند؛ همانطور که نیلوفر آبیِ باشکوه از دل آب‌های گل‌آلود شکوفا می‌شود.

copied
ارسال نظر
 

وب گردی